سلام به دوستای گل خودم.
این 1یکی 2 ماه اصلا نبودم.
ولی الان اومدم.
بزارید از امتحانا براتون بگم:
اولین امتحانمون ریاضی بود و 3 روز فرجه داشت منم چون دوستای کاریه بابام داشتن از چین میومدن باید می رفتم تهران.
که با خانواده رفتیم.
اخه من چمیدونستم این طوری می شه.
الان بهتون می گم چی شد
من شب قبل از امتحان ریاضی پرواز داشتم یعنی قرار بود برگردم به این شهر لعنتی.
تو فرودگاه بودم که گفتن پرواز به علت نا مساعد بودن هوا کنسل شده.
منم که داشتم آتیش می گرفتم این چینی ها هی می خندیدن.
آخه قرار بود لبا ما بیان.
نمی دونستم تو فرودگاه گریه کنم یا عصبانی بشم.
به دوستام که اس دادم گفتم همشون بهم زنگیدن.
وقتی فرداش تهران بودم بابم زنگ زد به مدیرمون گفت
اونم پر رو برگشته بود گفته بود این طوری آمار مدرسه ی منو میاری پایین.
حدودا4 تا 5 بار به بابام زنگ زده بود که یه جوری خودمو برسونم.
خلاصه گذشت و قرار شد 28 این ماه ریاضی رو امتحان بدم.
بعدش 5 شنبه ی اون هفته رفتم والیبال بازی کردم.
صبحش که پا شدم دیدم نمی تونم راه برم
رفتم دکتر گفت باید پاتو گچ بگیری.
اون موقع دیگه اشکام اومد پایین.
و حالا 4 شنبه ی همین هفته می رم بازش کنم البته اگه دکتر نگه بازم باید تو گچ باشه.
دلم خیلی واسه والیبال تنگ شده.
و دیگه این که فکر کنم امتحانامو خوب دادم.
و پس فردا آخرین امتحان رو باید بدیم که حرفس و من حالم ازش به هم می خوره.
آخه زور باید 200 صفحه رو بخونی فقط واسه 8 نمره.
حوصلشو ندارم فردا می خونمش.
و دیگه...
آهان راستی دلم خیلی براتون تنگیده بود.
فحلا.
